الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
51
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
بلكه به عكس ، آنها را در زير آفتهاى گوناگون قرار داد ، و با محنتها خوارشان كرد ، و با مشكلات و بيچارگيها آنها را ذليل نمود ، آنها را به صورت به خاك افكنده و پايمالشان كرده ، و گردش روزگار را بر ضد آنها بر انگيخته است ، به خوبى مشاهده كرديد كه دنيا در برابر آنها كه در مقابلش خضوع كنند و آن را بر همه چيز مقدم دارند ، و به آن تكيه نمايند ، چهره در هم مىكشند ، نا آشنا جلوه مىكند ، و اين هنگامى است كه از آن براى هميشه كوچ كنند . آيا هيچ مشاهده كردهايد كه دنيا براى دنياپرستان زاد و توشهاى جز گرسنگى فراهم كند ؟ و جز فشار و تنگى ، محلى براى آنان فراهم سازد ؟ و جز تاريكى براى آنان نورى به ارمغان آورد ؟ و يا جز ندامت چيزى به بار آورد ؟ آيا چنين دنيائى را بر همه چيز مقدم مىشمريد ؟ و به آن مطمئن مىگرديد ؟ و يا مردم را بسوى آن تحريص مىكنيد ؟ دنيا بد خانهايست براى كسى كه نسبت به آن بدگمان نباشد و در سكونت گزيدن در آن خوفى نداشته باشد ، پس بدانيد و حتما مىدانيد كه سرانجام دنيا را ترك مىگوئيد و از آن كوچ مىكنيد شما بايد پند بگيريد از آنها كه مىگفتند « چه كسى از ما نيرومندتر است ؟ » كه همانها را بسوى قبرشان حمل كردند ، در حالى كه اختيارى از خود نداشتند ، درون قبرها وارد شدند در حالى كه ميهمان ناخواندهاى بودند ، در دل سنگها خانههاى قبر براى آنها ساخته شد ، و از خاك كفنهائى و از استخوانهاى پوسيده ، همسايگانى ، ولى آنها ، همسايگانى هستند كه هيچ صدائى را پاسخ نمىگويند ، و در برابر ستمگران كمكى براى نجات همسايه خود نمىكنند ، و به گريهها اعتنا نمىنمايند ، چنان نسبت به همه چيز بىتفاوت مىشوند كه نه از باران ، خوشحال و نه از قحطسالى مأيوس مىگردند ، گردهمند ولى تنهايند ، همسايهاند ولى از هم دور ! ، با يكديگر فاصلهاى ندارند ولى هيچگاه بديدار هم نمىروند ، نزديكند ولى گوئى با هم فاصلهها ندارند ، عاقلانى هستند كه كينهها از دل آنها رفته ، بيخبرانى هستند كه حسد در دلشان فرو مرده ، از زيان آنها ترسى نيست ، و به دفاع آنها اميدى نمىباشد ، درون زمين را به جاى برونش انتخاب كردند ، و خانه تنك و تاريك را بجاى خانههاى وسيع برگزيدند ، به جاى بستگان ، وادى غربت ، و به جاى نور ظلمت را ترجيح دادند ، به زمين باز گشتند آن چنان كه در آغاز از آن به وجود آمدند پا برهنه و عريان شدند .